سیب کال
هر کس روزنه ای ست بسوی خداوند.اگر اندوهناک شود...اگر به شدت اندوهناک شود.
قهوه ات را بنوش وباور کن من به فنجان تو نمی گنجم دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم تکه ای از پریشانی ات را در گل های پیراهنم جا گذاشتی وقسمتی از راه شیری را در ته استکانم تکه ای از پریشانی ام را در ته صدف ها ... وقسمتی از نامم را در کف دست هایت... به راه شیری می نگرم اما قسمتی از ته استکانم نیست. حالا یک فنجان خالی ام هر چقدر می خواهی فوتم کن! به آسمان که دست میزنم دانه های تنها ییت رسوب می کند می کارمت در جلگه های پشت دلواپسی ام وخواب می بینم که از حوصله ی درخت سر رفته ام با گنجشک هایم چه کنم؟! حالا که دهانشان بوی کاج می دهد وارتفاع به ترنم پرهایشان گیر کرده است!!!
| Design By : Night Skin |


