گنجشک خیس
اگر شاعری به خوابت آمد و قصد بوسیدنت را داشت بدان که او کسی جز من نیست
پی نوشت: " باران دارد می باراند! " 18/مرداد/90
بر تنم نقشی از درخت را حکاکی کن زنجیرها گرگ ها رقصان
سلام ... تو به خواب رفته ای و من هنوز به شمعدانی
هایی فکر می کنم که... آه! در خواب چیده بودمت کاش مرا به دنیا بیاور حتی اگر برف سنگینی باریده باشد و درخت ها آنقدر ناتوان باشند که
نتوانند خانه مان را گرم کنند مرا به دنیا بیاور حتی اگر به مدرسه ام نفرستی و عروسک هایی
که دوست دارم ، برایم نخری قول می دهم آنقدر روی جدول ها پا برهنه راه بروم که
الفبای رودخانه ها را از بر شوم آنوقت به تمام ماهی ها یاد می دهم بال هایشان
را به دست هم بسپارند و لب هایشان را آنقدر در لب های هم قلاب کنند تا هیچ ماهیگیری نگاهش به رودخانه نیفتد
می خواهم به خانه برگردم و به دست های کسی که دوستش دارم، شمعدانی های خیس
تعارف کنم وبرای بوسیدنش هر روزشعر تازه ای بنویسم مرا به دنیا بیاور ........ پی نوشت: " به دنیا آمدم باید شعر تازه ای بنویسم! " 1 زنبورها در پیراهنم پیراهنم روی بند نسیم خنک تابستان 2 زن چُرت نیمـ / روز ی را رها کرده به پیراهنش فکر می کند 3 پیراهنت را رها کن این مزرعه جایی برای شرم ندارد 4 صورتی بر لب های تو بنشیند/ وقتی شعر می خوانی یا بر روسری من/ وقتی باران می بارد هیچ فرقی نمی کند از/ لب ها ی تو تا / رو سری ِ من باران / بند می آید 5 خوابیده بودم زنی لخت می رقصید بیدار شدم زنی لخت خوابیده بود 27/خرداد/90
کفش هات را دربیاور
باران که می بارد نوبت من است

در باد بپیچانم
در جهنم بسوزان
زوزه بکش
ماه را پوست بینداز
بیاویز بر درخت
به خواب رفته اند


| Design By : Mihantheme |




